بازی تمام باختم این هفت دست را
این روز ها مشغول خواندن کتاب "شور ذهن" هستم که شرح کامل زندگی نامه ی زیگموند فروید است .کتاب زیبایی که دید من را نسبت به فروید عوض کرد و الان می توانم بفهمم چرا فروید نظریه ی ازادی روابط جنسی را مطرح کرده است.(جهت برداشتن هر گونه برداشت اشتباه ذکر می کنم که این جمله به معنی تایید نظریه اش نبود) نکته ی جالب زندگی فروید زندگی خانوادگی اوست که کاملا منسجم و پایدار است. او و همسرش مارتا شش فرزند دارند و فروید در تمام زندگی اش به همسرش وفادار است و عاشق او.
یکم خودمونی می گم :زندگی یک بازیه که اگر بازی نکنی می گن بازی بلد نیست .اگر بد بازی کنی می بازی و اگر خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن .به این بازی با کلمات کار ندارم به ابتدای سطر قبل کار دارم :
زندگی یک بازیه
بازی را چه کسی باید به ما یاد دهد؟قوانین بازی و ترفند هایش را کدام مدرسه اموزش می دهد ؟نکاتی که بعد از گذشتن از ان دوره ی سنی و یا موقعیت سالها بعد شاید به انها برسیم . شایداگر سالها بعد چرخ زندگی تو را انگونه بچرخاند که نکته ی سالها پیش را بخاطر بیاوری و بگویی :باید اینکونه می بودم ...باید اینگونه تصمیم می گرفتم ....اشتباه دیروزت پایه ی امروزت می شود وامروز ...
صورتک خندانم را برداشتم
غم چشمانم را دیدی
بازی تمام شد
