گفتم: فکرات رو کردی ؟ سفر طولانیه ها
گفت : به اندازه ی تمام مسیر
گفتم : جاده صاف و بی غل و غشه باید مثل
خودش باشی تا به مقصد برسی
خندید و گفت : پس من تنها می رسم اخر جاده؟ اینجوری
که بده
گفتم: قول میدی؟ قول می دی تا اخرش باشی
؟ مردونه؟
محکم گفت :مردونه
انقدر محکم گفت که منتظر تنهایی میان
راه بودم ...
یک غزل قول داده بودم که الوعده وفا .این
غزل رو دومین باری که مشهد رفتم گفتم اگر
اشتباه نکنم اول دبیرستان بودم .اشکال زیاد داره ولی دوستش دارم :
امشب دلم سرای رضا می کند طلب
اوای نی ز کرب و بلا می کند طلب
اقا شکایت از دل خود می کنم که او
هرگز وفا نکرده وفا می کند طلب
الوده تر ز وصف شمایم ولی کنون
شعرم ردیفتان ز خدا می کند طلب
بر قلب من دو بال کبوتر جوانه زد
جایی ز کویتان چو گدا می کند طلب
ما تشنگان عشق شما مانده در عطش
ابی ز دستتان لب ما می کند طلب
شرمت نمی شود که طلب می کنی مدام
در گوش خود بگو که چرا می کند طلب؟
اشکی بیاد غربت مولا نداده دل
لطف از که و صفای کجا می کند طلب
اقا شما شفاعت ما کن اگر شود
چشمان ما رضای شما می کند طلب
