تبليغاتX
جاده - یک غزل سه تا سپید دو تا دوبیتی

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

هر چی دارم نازنین همش همینه


اول : عید است ساقیا قدحی پر شراب کن...


دوم : اگر هر روز هفته تمام وقت به نوشته ی این وبلاگ فکر کنم باز وقتی پشت این کامپیوتر داغون می نشینم چیز دیگری می نویسم متفاوت از نوشته هایی که از ذهنم گذشته.

 

سوم : تو عمق درس به یک اشکال بر می خوری که مربوط به درس ترم دوم هست . بین جزوه ها پیداش می کنی و دنبال جواب مورد نظرت می گردی که چشمت به شعر  پایین یکی از صفحه ها می خوره و یک ساعتی رو در فضای  کلاس و حال و حوای شعر می گذرونی :

 

 

 سرمون به روی شونش نرسید

 لبمون به روی گونش نرسید

 اینبارم  مثل  تموم  قصه ها 

   کلاغه  به  اشیونش  نرسید



 

 

 دل من دنیا رو می خواد واسه تو

 همه ی گلها رو می خواد واسه تو

 این کویر تشنه هر شب تا سحر

 گریه ی ابرها رو می خواد واسه تو

 

 

 

 پ.ن. خدا باران بهاری را که حس شعر و عشق و زندگی را زنده  نگه می دارد  فراوان کند

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:18  توسط مسافر  |