اول : عید است ساقیا قدحی پر شراب کن...
دوم : اگر هر روز هفته تمام وقت به نوشته ی
این وبلاگ فکر کنم باز وقتی پشت این کامپیوتر داغون می نشینم چیز دیگری می نویسم
متفاوت از نوشته هایی که از ذهنم گذشته.
سوم : تو عمق درس به یک اشکال بر می خوری
که مربوط به درس ترم دوم هست . بین جزوه ها پیداش می کنی و دنبال جواب مورد نظرت
می گردی که چشمت به شعر پایین یکی
از صفحه ها می خوره و یک ساعتی رو در فضای کلاس و حال و حوای شعر می گذرونی :
سرمون به روی
شونش نرسید
لبمون به روی گونش نرسید
اینبارم
مثل تموم قصه ها
کلاغه به اشیونش نرسید
دل من دنیا رو
می خواد واسه تو
همه ی گلها رو
می خواد واسه تو
این کویر تشنه
هر شب تا سحر
گریه ی ابرها رو می خواد واسه تو
پ.ن. خدا باران بهاری را که حس شعر و عشق و
زندگی را زنده نگه می دارد فراوان کند
