سلام
خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم علتش
مهم نیست مهم اینه که دلم براش مثل یک
دوست قدیمی و قابل اعتماد تنگ شده بود و بی صبرانه منتظر فرصت بودم تا سری بهش
بزنم و نفسی تازه کنم .
محرم عاشورا شب شعر و امیر مرزبان کلماتی هستند که به ترتیب از ذهنم می گذرند و من را تا اسفند ماه
و شب شعر عاشوای امسال منتظر می گذارند . شعر امیر مرزبان را دوست دارم چون احساسی
را که از قلبش بلند می شه فقط بیان نمی
کنه بلکه با همون قوت روی قلبت می شونه . امیدوارم جوهر قلمش همیشه روی صفحه جاری باشه
. می خواستم این پستم فقط نوشته باشه و شعری هر چقدر کوچک ننویسم ولی هر چقدر با
خودم کلنجار رفتم دلم راضی نشد . با وجود اینکه نوشته های من توی یک سر رسید سال
75 در حد اینکه بگم دفتر شعر دارم نیست
ولی در حد خودشون دوستشون دارم و دلم با کلماتش مثل موج وقت طوفان بازی می کنه .
یک شاعر می گفت شعر مثل بچه ی ادم می
مونه بعد که متولد شد باید بزرگش کرد و پرورشش داد .نباید به حال خودش رها بشه
باید تصحیحش کرد نمی دونم چرا قطعه کوچکی که برای این پست نوشتم را هیچ وقت بعد از اولین
بارنوشتنش نخواستم تغییرش بدهم و چیزی به اون کم یا اضافه کنم :
ورد زبان عقربه ی ساعت حرم
ذکر سلام حضرت عباس بود و بس
پیچیده در فضای حرم بویی از بهشت
آری نسیم بوی گل یاس بود و بس
تفسیر نام اوست به ذکر حرم که او
نامش تمام آیه ی احساس بود و بس
تنها دلیل تنشنگی اش در کنار رود
آبش بدست مردم نسناس بود و بس
التماس دعا